MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



پرسه در* پرلاشز *



بگو
بپرس
دخالت کن
شکوه و گلایه راه به جایی نمی برد
بیا
صدایم بزن
باز نشسته ، کلمه ای ست در فرهنگ کهن
باز...ایستاده باش
باز.....بگو
باز.... دخالت کن
باز حرف بزن
باز شعر بنویس
و باز ترانه به ساز
آواره ای نیستی

که غمت را در نی لبکی چوبین
بنوازی
و یا کولی دوره گردی که سرنوشت نا امیدان را
در خطوط کف دستهای شان به خوانی
و نیامده ای که سرانجامت
خاکستری باشد
در کاسه ای سفالین
در گورستانی تاریخی
در کنار *بالزاک*
یا *پروست|*
و یا *ادیت پیاف*
در قطعه ای از *پرلاشز*

خان و مان رها نکرده ای
که تبعید
ننگ تو باشد
و مرگ، پایان تو.
هستی را در ترانه ای بخوان
و نترس
نترس
و نترس
بگو
بنویس
و اشتباه کن
کسی آقای تو نیست
خم که باشی
لگدمال می شوی
برو
و راهی دیگر بر گزین
پرسه ای بزن
در *پرلاشز*
همه ی بزرگان

در آنجا خوابیده اند
خاکستری درکاسه ای
و یا جسد خاکستر شده ای در گوری
نه نشین
دخالت کن
حرف بزن
آزاد باش
به تبعید نیامده ای که فرمان بدهی
و یا که فرمانبر کسی باشی

بیرون بیا
و آفتابی شو

* مینا اسدی* .....یکشنبه یازدهم ماه یونی دوهزار و سیزده...پاریس




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....