MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه



 

- دیوانه:
این بیکاره کیست که پادشاهش می نامند؟
به کدام دانش آراسته است
و به کدام هنر پیراسته

- آموزگار:
پادشاه ، مردی ست والامقام و صاحب نام
- دیوانه:
این مقام را که به او داده است ؟
مقامی که نیازمند هیچ دانش و هنری نیست .

-آموزگار:
پدرش
- دیوانه:
و چه کسی پدر او را به والامقامی برگزیده است ؟
- آموزگار:
پدر بزرگش
- دیوانه :
چه کسی پدر بزرگش را؟
- آموزگار:
پدر پدر بزرگش
- دیوانه:
و چه کسی پدر پدر بزرگش را ؟
- آموزگار:
اجدادش
نیاکانش
گذشتگانش
- دیوانه :
و نخستین پادشاه برگزیده ی کیست ؟
- آموزگار:
برگزیده ی مردم
- دیوانه:
و چگونه مردم او را برگزیدند؟
- آموزگار:
بدین گونه که شمشیر چون از نیام می کشید
سرزمین مردمان به گریه می افتاد
و صدا چون به بانگ بلند سر می داد
پُشت کوه می لرزید
به فرمانی از کوه
دره می ساخت
و از کُشته پُشته
و از چشمانش
جرقه هایی می جهید
که شعله ی آن
خرمن هستی انسان را به آتش می کشید
و آن چنان شکوهمند بود
که مردمان
با ترس عشق آمیزی ستایش اش می کردند
- دیوانه:
آه بیش از این مگو
اینک می دانم
که پادشاه امروز
وارث ترس عشق آمیزی ست
که مردمان نخستین به نخستین پادشاه داشته اند !

سوم آپریل سال نود - استکهلم

از دفتر شعر " دریا پُشت تردیدهای توست "
 



 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....