MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



ای نیمه ی دگر



 
از جانیان حامی سرمایه و ستم
حکمی دگر رسید:
باید که نیمه ی دیگر را
بیش از گذشته بست به زنجیر بندگی
ـ سمعن و طاعتن
آماده ، گوش بفرمان
گفتند و حد زدند به کشتار و سنگسار
گفتند و طرح ذلت زن را
در بارگاه ظلم خلافت رقم زدند
این وارثان تخت ستم شاهی
کِشتند تخم نفرت و از عشق دم زدند
***
ای نیمه ی دگر
بانوی سالهای سنگ و مس و آهن
تبعیدی سراچه و دیر و حرم
خاتون سالهای توطئه و تحقیر
بنگرچگونه ذره های تنت آب می شود
در زیر بار برده گی خانه ؟
بنگر چگونه قلب پریشانت
در خانه ای به وسعت تنهایی
در خانه ای به وسعت دلتنگی
می ایستد ز جوشش ؟
وقتی که تو نشسته و درمانده ای
آیا چگونه معنی انسان
در دشت ذهن ساده ی کودک
تفهیم می شود ؟
بنگر
بنگر چگونه بی تو طرح عظیم زندگی انسان
در گیر و دار حادثه و انقلاب
ترسیم می شود؟
***

ای خسته از شکنجه و تحقیر و بندگی
چشمت براه کیست ؟
سکوتت برای چیست ؟
تا رنج سالهای ستم برملا کنی
تا نقشه های بی خردان بی بها کنی
بر خیز
"برخیز تا هزار قیامت بپا کنی ".
وقتی که قلبهای تپنده
با جرم عشق به انسان
بر دار مرگ و تباهی
مصلوب می شوند
وقتی که توده ها
با هر بهانه ای
سرکوب می شوند
دیگر زمان بردگی خانه نیست


برخیز
برخیز و دستهایت را
در عمق شب رهاکن
امروز روز توست
خورشید را بنام صدا کن

مینا اسدی ـ ماه مارس 1984ـ استکهلم



 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....