MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



در ســـوگ آزادی



روزهاى بهمن تبديل به روزهاى عربده ارتجاع به ياد پيروزى ضد انقلاب اسلامى در سرکوب انقلاب توده‌اى مردم براى آزادى شده است.

پاسخ مردم ستمديده و داغدار ايران همان است که مينا اسدى از روز اول داده بود... "آن نماند و اين هم نيز"

در ســـوگ آزادی

شعر مينا اسدی ١٧ اسفند ١٣٥٧

 

آزادی ای کلام حق، بنگر!

آزادی ای کلام حق، بنگر!

خاک است که شد کنون تو را بر سر

گلگون کفنا که جان ز کف دادی

تا قصه غم به سر رسد آخر

 

افسوس، افسوس، افسوس!

که در بهار آزادی، جای گل و ساقه‌های بارآور

روييد ز خاک خار استبداد

روييد به دشت دشنه و خنجر...

 

ای آنکه به نام دين کنی رنگين

از خون برادران من بستر

با زور نشد جهان بکام کس

نفروخت کسی عقيده را با زر

 

شد دامن مادران خونين دل

از خون هزار مرد ميدان تر

خون بود که ريخت از در و ديوار

جان بود که باخت مرد گل پرور

 

پاداش چنين دهند انسان را؟

بعد از همه روزهای دردآور!

دين گفت دهان ببند اگر حق گفت؟

گر خواست پرد پرنده بندش پر؟

 

دين گفت دهان ببند اگر حق گفت؟

گر خواست پرد پرنده بندش پر؟

پاداش چنين دهند انسان را؟

بعد از همه روزهای درد آور!

 

اين حکم که تو ز جهل و کين دادی

ای وای، ای وای، ای وای

کجا شود مرا باور

 

نه خانگی‌ام نه در خيابانم

حيرانم از آنچه آمدم بر سر

پنداشته‌ای که خلق جان داده

تا بر سر من ز نو رود "معجر"؟!

جان داده رفيق راه آزادی

تا باز شوم "کمينه" و "احقر"؟!

 

بيمايه زند به تار دولت چنگ

بيمايه زند به تار دولت چنگ

جانباخته را نصيب شد نشتر

شهد است به ساغر دغلکاران

زهر است به کام دوستان اندر

 

ای آنکه به حيله و ريا گشتی

خورشيد طلوع کرده از خاور

بردار حکايت من و ما را

انديشه به ما کن و ز من بگذر

 

تاريخ دوباره ميشود تکرار

اين قصه نيمه ميشود آخر

هشدار، هشدار، هشدار!

که آن نماند و اينهم نيز

آينده به کار ما شود داور!

آزادى و برابرى شعار انقلاب ايران بود. حکومت اسلامى شعار ضد انقلاب.

در دوران انقلاب، اين چهره مردم انقلابى بود...

 

 برگرفته از سایت صدای زنان




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....