MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند*



باشیم؟
فقط در اندازه ی نفس کشیدن
که زمستان از ما بگذرد
در کابوس های رو.یا مانند؟
صدا در گلویمان بشکند
و لبهایمان فقط برای کشیدن آه
باز و بسته شود
پاهای بیقرار با ریتم دردناک استخوان ها تکان بخورند
و جرینگ جیرنگ صدا کنند
و آوازهای کلیسایی بخوانند؟
زندگی همان مرگ باشد
و مرگ همان زندگی؟
بخاطرتوکه از مرگ می ترسی
من باید روبرویت، نیمه مرده بنشینم
و دردهایم را پنهان کنم؟
بیا
سیرسیر نگاهم کنِ
و بیادم آور در کوچه هایی که راه می رفتیم
در خیابان های خاکی
و در مغازه های سرشار از مردم کریسمس
و در شادی کودکان، بهنگام خرید لباسهای نو.
همه ی خاطراتم را در خانه...در شهر و در
خیابان
جا گذاشته ام.
به هر گوشه ای از فیلادلفیا * که نگاه کنی
روز های مشترک ما را می بینی
آنقدریاد وخاطره می بینی
که برای هزار سال بس است.
حالابرای مرورخاطره ها یمان هم که شده بزن به خیابان
ببین
با چشمان روزگارانی ببین
که من و تو بی اعتنا به مرگ درخیابان های فیلادلفیا راه می رفتیم وآوازمی خواندیم.
بی من در خانه نمان .

مینا اسدی-اول ماه دسامبر دوهزاروپانزده- بیادژیلای عزیزم و در تسلای بابک ومنصور.

mina.assadi@yahoo.com




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....