MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...



پریشان در پرسه های طولانی
به تجربه ی در ماندگی نشستم
به ناگاه
زمین زیر پایم خالی شد
و من ماندم
همانند کودکی گمشده
در انبوه شادمانان بازارهای عید
و گشتم و گشتم
و هبچ دامنی همرنگ دامن مادرم نبود
پس من مادر خودم شدم
و به یکباره زن شدم
و بر زمین ایستادم
و کودکی ام را
در آغوش مادری ام تکان دادم
من بودم
پریشان
نه بسان گیسوانی در باد
که رویایی را بر انگیزد
من بودم
نه مست
نه گنگ
نه هشیار
نه چیزی میان خواب و بیداری
من بودم
نه در زمین و نه در آسمان
و نه چیزی معلق میان این و آن
مرا آوردند
و بر نگرداندند
من ماندم
و به زنده بودنم یقین کردم
از هر دمی که فرو بردم
و از هر باز دمی که بر آمدم.
سرم بستر مویه های شبانه ای ست
که دره ی میان من و سکوت را پر می کند
کوزه هایم را پر کن
کوزه هایم را از شفافیت آب رود خانه ای پر کن
که سکه ی آرزوهای بی انجامم
در زلالی آن پیداست
کوزه هایم را پر کن
از یک صدا
از یک زمزمه
از شفافیتی که گوارایی آن
عطشم را فرو نشاند.
لبخنده ام به گریه می ماند
و سلامم
عبور بیگانه ای بی نام است
از دروازه ی شهری آذین بسته.
ای خانه ی من
ویرانه ی فروتن خاموش
آرمان ترا
با هیچ ترازوی عدالتی نمی توان کشید
داوری جهان که به همهمه ی گنگ دیوانه ای می ماند
نه در اثبات گناهکاری توست
و نه در نفی بی گناهی ات.

ای یار
یار
ای ساده ترین یار
ای ساده ترین یار بی مانند
با من سخنی بگو
که جهان از بر شود.


مینا اسدی- "از دفتر شعر دریا پشت تردیدهای توست" بهار دوهزار و سه-استکهلم

mina.assadi@yahoo.com




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....