MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



ف...مثل




 
تلخ نکن به کامم
توپ را شوت کن 
و از چیز دیگری حرف نزن
شب شور است...شب عشق است 
کو شیشه ی آبجو یی که همین چند ثانیه ی پیش با ز ش کرده ام 
ظرف چیپس...کاسه ی ماست ...
خودم وحنجره ی بسته ام ...
میخ شده ام با چهار چشم

به تصاویر ...به فوت و بال
من کهنه کار 
همه ی اینها را فوت آبم 
بالم اما، وبال گردنم شده است
"ایران... ایران ..." باز هم...باز هم همانجا ایستاده ام
با افتخار و پرچم
سه رنگش خوب است
با شیر ..یا .بی شیر 
با الله
یا بی الله

با زنم
با مردم 
با بچه هایم 
با قبیله ام
لامصب
بگذار لحظه ای چالش و "داعش" را فراموش کنم
نیا جلوی چشمم 
با تنی بی سر 
و سری بریده در کنار در یخچال آشپز خانه ات
خودت را به من نشان نده 
در حوض خون شناور
برو بیرون از سرم 
فقط نود دقیقه
نود دقیقه رهایم کن 
تا نپندارم که توپ،
سربریده ی توست 
که لگد مال می شود!


مینا اسدی...سه شنبه...هفده یونی...سا ل دو هزار و چهارده...استکهلم

 

mina.assadi@yahoo.com

 




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....