MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



آدم




پله

پله

بالا می روی

لبخند می زنی

سر خم می کنی

دست می بوسی.

مجلس آرا می شوی

بالایی ها را تاج سرت می کنی

و بر سر فرو دستان آوار می شوی

خودت را به بیخبران قالب می کنی .

و از جهلشان سود می جویی

پله ها را که در نوردیدی

نردبان را واژگون می کنی .

مبادا که دیگران هم از آن بالا روند

از هیچ عنوانی در نمی گذری

و هرچیز را که خوب می پنداری

از آن خودت می کنی.

بالا می روی

چاه دهان گشوده ی زیر پایت را نمی بینی.

خودت.....فقط خودت . در مه و غبار

چشم بسته و بی چراغ

میدوی که برسی

به چیزی که خودت هم از پایان آن بی خبری.

گره های کور داری

و عقده های بسیار

و نمی دانی که از دویدن زیاد

فقط کفشهایت پاره می شود .

اینگونه که برای خودت سر و دست می شکنی

شاید چیزکی بشوی

اما هرگز *آدم *نمی شوی



مینا اسدی....دوشنبه شانزدهم دسامبر دو هزار و سیزده...استکهلم




 


فهرست

آب بالا آمد  

ترانه ی «خاوران» 

در ســـوگ آزادی 

* خیابان های "فیلا دلفیا" ترا به یاد میاورند* 

« تلنگر » 

"وقتی که بند بند خانه ی من ویران" 

"حسرت" ........از دفتر شعر «من به انگشتر می گویم بند» 

"پاییز" 

" با من سخنی بگو که جهان از بر شود”...  

دلتنگی برای ساری  

تهمت 

هفت اندوه خاکستری  

ف...مثل  

فصل از یاد بردن همه چیز 

لوکاس 

اوف 

پهلوان پنبه 

به عادت دیرین 

آ...آ...آ ...بی شرمی بس 

مارکز 

باز یک تولد دگر 

آدم 

غزل بهت 

آی ای شب زدگان...  

مغز ها را باید شست....جور دیگر باید اندیشید 

پرسه در* پرلاشز *  

وقتی که قفلها خود گره ی کورند 

ترس از سایه ی خودم  

به دلم چنگ نزن 

کارگر جان 

شعری برای سیروس وقوعی 

آشتی 

پندار 

در سوگ 

مصیبت 

آیینه دار فرعون  

جان جوون پرت شكستني نيست 

سراسر خاک را 

الف... لام... میم  

کارگر 

طرح سه  

رویایی در بیداری- هشت  

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه  

ای نیمه ی دگر  

به خود واگذاریدم  

بمباران 

برای تو که فرصت ماندن نیافتی 

...این میکروفون صاحب مرده ...  

دوباره ساده ترین حرف تیرباران شد 

به دشمن .......  

جاکش ها  

عشق آغوش گشوده ی من نیست. 

شعری از دفتر شعر « من به انگشتر می‌گویم بند» 

باز آی 

شعری براي تنهايی مردم جهان  

آهای جَوون 

پیام دیکتاتور 

تجدید عهد 

بمباران 

روياهايي در بيداری (( سه ))  

روياهايی در بيداری (( پنج )) 

بغض 

هرگز نيامد.... هرگز نيامدند....