MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



سخنی با خوانندگان*خود کشی*



آری...آنچه که می نویسم درست است. همه چیز را از روزهای کودکی به یاد دارم ... همه ی آدمها ... همه ی روزها ... مثل یک فیلم پیش چشمانم راه می روند. در گذشته زندگی نمی کنم ... زندگی من دراندیشه ی*اکنون* و رویای آینده می گذرد اما تصاویر آنروز ها یک آن از من ... جدا نمی شوند ... تا خبری را می شنوم با خودم و در دلم می گویم: درست مثل آنروز ... در خانه ی مان ... که خبر مرگ *احمد* را به مادرم دادند ... و به خواهرم *همای* زنگ می زنم ...
او از بیخ و بن انکار می کند ... نه ... خواب دیدی ... نمی خواهد بشنود. می رنجد و می گوید: حالا گیرم که بوده است چکار داری با این مرده های بیچاره! ... این زنده ها و مرده ها توی سرم راه می روند ... باید بنویسم‌شان که از سرم بیرونشان کنم ... که بگویم مرگ پایان زندگی انسان هاست و نه اسبابی برای امامزاده شدنشان ... می خواهم بنویسم که چرا آن حوادث ناگوار در آنجا اتفاق می افتد و چرا مردم از کنار آن بی اعتنا می گذرند و چرابه قاتل و مقتول به یک چشم می می نگرند ... بی تفاوت ... و بی صدا چون سنگ. و او چون خواهر بزرگتر است زبان به نصیحت می گشاید: کار خودت را بکن ... می‌گویم: مثلن ؟ ... شعرت را بگو ... کتابت را بنویس ... خوب همین هم شعر من است ... کتاب من است. و بعد چند لحظه سکوت بر قرار می شود و صدای *همای* از دور دست ها به گوش می رسد: پسرها خوبند؟ نوه ها بزرگ شدند؟ کاری نداری؟ و منتظر جواب من نمی ماند. با یک خدا حافظی سریع گوشی را میگذارد و من در این سر سیم گوشی به دست و حیران می مانم. ختم گفتگو و تا روز های دیگر که من فرصتی برای پرس و جو پیدا کنم.
ساعتی پیش زنگ زدم ... وسط روز ...که بهترین زمان حرف و گپ است:
از آن طرف سیم: الو
من از این طرف سیم:
سلام مینا هستم و سوالاتم را یکریز سرازیر گوش آدمی می‌کنم که در انتظار هر گونه پرسشی ست جز سوال در باره ی خود کشی: علیرضا چه سالی خود کشی کرد؟ خود کشی؟ علیرضا؟ نه ... کی؟ نمی شناسم 
من: علیرضا ... علی رضا که عاشق شده بود ... سم نباتی خورده بود؟ یادت نیست؟... علیرضا؟ نه ... اشتباه میکنی! ... نه اشتباه نمی کنم ... من همراه تو آمدم رفتیم منزل مهین ... دختر خاله‌ی علیرضا ...
مهین؟
... مهین ... دوست صمیمی تو ... کوچه ی نعلبندان‌؟ شماره اش را به من بده خودم تماس می گیرم
....شماره اش؟ شماره اش را ندارم ...
می توانی به پرسی؟ ده دقیقه ی دیگر زنگ می زنم
نه ... نمی شود ... شب خودم زنگ می زنم ... این وقت روز ... همه خوابند ... ساعت دو بعداز ظهر است ...
خوابند؟ چرا .... مگر چیزی شده؟
چه چیزی ... ولم کن ... همه می خوابند ... من هم خواب بودم ... از دوازده ظهر تا چهار بعد ازظهر ... چکار کنیم ...
پیش از این که قطع کند شتابزده گفتم:
کتاب به خوانید ... ورزش کنید ... درخت بکارید ... به بی سوادان درس به دهید ... یک گوشه ی کار را بگیرید ... به همدیگر کمک کنید ... کوچه بسازید ... خیابان بسازید ... کاری ... چیزی. درخت به کارید ... ترا که باز نشسته ای می فهمم ... اما آن دیگران
و با التماس گفتم: قطع نکن ... خواهش می کنم ... چرا شما این همه می خوابید؟
اعتراض کرد: از آن همه راه می خواهی برای ما تکلیف تعیین کنی؟ خوابمان می آید ... می خوابیم ... از جوان تا پیر ... از زن تا مرد ... می خوابیم چون که مثل تو بی کار نیستیم!
شتابزده پرسیدم: بچه ها ... آن ها ...؟
...خسته شدم ... ولم کن دیگر ... بچه ها هم با توپ و تشر ساکت می شوند ... کاری نداری ... شب زنگ میزنم و ... تق ... صدای کوبیدن گوشی توی گوشم ...گوشی در دستم و این فکر در سرم ...

به مردمی که همیشه در خوابند جز این جنایتکاران٬ چه کسی باید حکومت کند؟

مینا اسدی (شنبه هشت دسامبر دوهزار و دو) استکهلم
 

 




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان