MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را!



در روزهای تلخ و غم انگیز سوگ و زاری و ناباوری از دست دادن عزیزانم، از مرگ دیگران غافل شدم و ندیدم که پرویز اصفهانی سردبیر نشریه نیمروز در گذشت. آدمی که در طول چند سالی که ستونی را به من اختصاص داده بود او را شناختم و در چند سفری که به لندن رفته بودم ازنزدیک با او آشنا شدم .وقتی مقاله "اولین نفر" را نوشتم و به شکل جزوه ای بیرون دادم دست به دست گشت و چون هنوز ایرانیان تبعیدی بودند، و راه بیا و برو شان به ایران هموار نشده بود از آن استقبال کردند و این جا و آن جا منتشر کردند و در رادیو هاخواندند .روزنامه ای هم به دستم رسید که آنرا چاپ کرده بود .نیمروز؟اولین بار بود که دیده بودم.چرا از من نپرسیده بود؟ به عقلم نرسید که وقتی مطلبی انتشار بیرونی یافت دیگر نمی توان تعیین کرد که در کدام نشریه چاپ شود ویا در کدام رادیو خوانده شود.گوشی را بر داشتم و به عتاب و خطاب ،تلخ شدم که شما از من نپرسیدید.در سکوت به من گوش کرد و گفت : من این جزوه را دیدم با تکثیر دیگران.نمی دانستم که باید از نویسنده پرسید.گوشی را که گذاشتم ،در کار خودم حیران شدم. این چه کاری بود که کردم؟ چند ساعتی نگذشته بود که تلفن زنگ زد :سلام من اصفهانی هستم از نیمروز. برای ما بنویسید.ما یک روزنامه عمومی هستیم. هر چه که بنویسید روی چشممان بدون بر داشتن یک ویرگول ، آنرا چاپ می کنیم. آنزمان روشنفکران نوظهور در بوق جامعه ی مدنی می دمیدند. در یک گردش ،به راست ،نویسندگان نامه نویس به درگاه عبا و عمامه سر ساییدند و روشنفکران مذهبی نامیده شدند.بیشرمی و بی چشم ورویی و خیانت ،فضیلت شد و به چشم بر هم زدنی رذیلت و ضد ارزش جایگزین ارزشها شد ...انگار نه انگار که خون جوانان هنوز در کوچه و خیابان جاری ست.گفتم تا چند دقیقه ی دیگر جواب می دهم.به برادرم مهران زنگ زدم و او با شنیدن یک جمله گفت :چرا نه ... به روزنامه ها و مجلات حزبی که کار نمی دهی ...می نویسی و انبار می کنی که چه بشود. جوابم "آری"بود .و از آن به بعد هر هفته نوشتم و نامه های فحش به نیمروز سرازیر شد. نویسندگان مخالفِ شوی "جامعه ی مدنی " همداستان شدیم و هر هفته در نیمروز نوشتیم. یکبار که مطلب یکی از این نویسندگان چاپ نشد و او گلایه کرد نامه ای به اصفهانی نوشتم .دلیل او این بود که در مقاله به یک فرد با نام توهین شده بود . هفته ی بعد همان مقاله را گذاشت و از نویسنده پوزش خواست. با آنکه در نوشته هایم با نظرات او تند و تیز بر خورد می کردم هرگز کلمه ای از مطالب من بر نداشت .پیش از آن نمی شناختمش و بیش از این هم از او نمی دانم...اما از همکاری ام با این روزنامه نگار خوشنود بودم. تا لحظه ی آخر صفحه بندی روزنامه زنگ می زد و با صبر و حوصله می پرسید مطلب چه شد...نیم ساعت دیگر روزنامه بسته می شود .گوشی را که می گذاشتم با صدای بلند داد می کشیدم اوف ... فاکس خراب است کی حوصله دارد برود سر خیابان فاکس کند و پسرم بابک از توی اتاقش فریاد می کشید :مامان درس دارم .باز روز "نیمروز" شد؟و در اتاقش را چنان به هم می کوبید که برق از چشمم می پرید و نوشته به دست به خیابان می زدم. از این همکاری بهره ی فراوان بردم :اول آنکه با آدمی آشنا شدم که مرا سانسور نکرد و به همه ی نظرها در روزنامه اش امکان حضور داد ...دوم آنکه با اصرار در گرفتن مقاله ، مرا به نظم هفتگی ناچار کرد و سوم آنکه نوشته هایم کتابی شد با نام"درنگی نه که درندگان در راهند" که این مجموعه هم به لطف مهران جمع آوری شد.و خوانندگان فراوانی یافت .این ها را نوشتم که یاد پرویز اصفهانی را گرامی بدارم، و نقاط قوتش را بر شمارم .

مینااسدی- شنبه هفتم مارس دوهزار و پانزده- استکهلم
 



 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان