MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد



ژیلای عزیزم ... دوست دیرینم...نازنینم ...رفتنت مرا در اشک وبهت و ماتم فرو برد.یعنی دیگر ترا نمی بینم؟دیگر در خیابان های فیلادلفیا قدم نمی زنیم و ترانه ی "آن گلسرخی که دادی"را با صدای بلند نمی خوانیم؟
گذشته ها را به یاد میاورم ..در سالن غذاخوری مدرسه ی عالی دختران. تو...عهدیه ...فاطی و من و چند نفر دیگری که به یادشان نمی آورم همه از عهدیه می خواستند که بخواند وخواننده ی سرشناس آن روزگار که همکلاسی مهربان ما بود به سادگی تن نمیداد و در سکوت لبخند میزدو این تو بودی که سکوت را می شکستی و "آخر ای محبوب زیبا... و ما با تو همصدا می شدیم و سالن پر از آواز دانشجویانی می شد که در سالن بودند و یک نفس "آن گل سرخی که دادی...در سکوت خانه پژمرد .آنروز که مدرسه تعطیل شد تو دوان دوان به طرف اتوبوسی که ایستاده بود می رفتی تا در صف طویل دانشجویان جا بگیری ناگهان من فریاد زدم ژیلا ژیلا نرو. منصور می آید مرا ببرد تو را هم می رسانیم.

آنروز تو پالتوی سقید زیبایی به تن داشتی و زیباتر از همیشه بودی. ایستادی منصور آمد و من و تو سوار شدیم. به طرف اتوبان پارک وی حرکت کردیم. در راه حکایت روز گفتم که ژیلا آواز خواند و عهدیه را به شوق آورد. منصور از توی آینه ماشین به ژیلا نگاهی کرد و همزمان گفت بخوانید ببینم. تو اخم هایت را در هم کشیدی و گفتی من خواننده نیستم و منصور پیله کرد. حالا که نوبت ما شد نمی خوانید؟ تو سکوت کردی منصور دوباره تکرار کرد فضا سنگین شد من به منصور چپ چپ نگاه کردم. او برآشفت و گفت خب حالا چه می شود که بخواند از او اصرار و از تو انکار که ناگهان منصور در وسط اتوبان ترمز کرد و گفت خانم ها پایین و در مقابل چشم های متعجب من در را باز کرد و محترمانه ما را بیرون انداخت. ما اهمیتی ندادیم و خندیدیم و او پا را روی گاز گذاشت و به سرعت رد شد. لحظه یی نگذشت که ماشینی در کنارمان ترمز کرد و ما پسران رشته ی آرشیتکت دانشگاه ملی را دیدیم که در ماشین را باز کردند و گفتند بیایید بالا. خاک بر سر منصور شما را پیاده کرد؟ فردا در دانشگاه حسابش را می رسیم. ما خسته و کوفته به خانه رسیدیم. دوروز با منصور حرف نزدم روز سوم منصور گفت من امروز ژیلا را از مدرسه به خانه می آورم. من گفتم پس من چی؟ در حالی که می رفت به خنده گفت: با اتوبوس.

از آن روز به بعد تو و منصور شب و روز با هم بودید و فقط من بودم که بی ماشین شده بودم. دیگر من ترا کم می دیدم و با قبول شدنم در علوم ارتباطات اجتماعی راه ما هم از هم جدا شد. اما تو دیگر عضوی از فامیل ما شده بودی. در مراسم ساده ی عقد تو چند نفری از دوستان من و منصور آمده بودند. از این عشق، بابک من و تو به دنیا آمد روزی که تو و بابک عازم آمریکا بودید بدترین روز زندگی من بود منصور مانده بود که شش ماه دیگر بیاید و زندگی ات چه خوب و چه بد در آن جا ادامه یافت و هرگز شانس دیدن دوباره ی میهنت را نیافتی پیش من هم نیامدی اما من هر بار که به آمریکا آمدم شانس دیدار شماها را از دست ندادم. و امروز تو دیگر در میان ما نیستی می آیم که تو را پیش از خاک سپاری ببینم و بر سر مزارت آن گل سرخی که دادی را به آواز بلند بخوانم. در راهم ...

https://www.youtube.com/watch?v=wBEEaxG3NcI

مینا اسدی 30 نوامبر 2014 استکلهم

mina.assadi@yahoo.com




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان