MINA ASSADI  

مینا اسدی
MINA ASSADI

منشور شعر من اينست: ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود.

 

تماس

SWEDISH

ویدئو

مقاله

شعر

صفحه‌ی نخست

  
 



حرف،حرف میاورد....باد،برف



بخش بزرگی از مردم ایران،شاعرند .من یکی از آنها هستم که زود شروع کرده ام و هنوز ادامه می دهم.شعر دست از سرم بر نمی دارد و آنقدربه من فشار میاورد که پرتش میکنم روی کاغد و از شرش خلاص می شوم. تا شعر بعدی، روزنامه نگار ذاتی ام و البته در این رشته درس هم خوانده ام و حاصل چند سال به دانشکده رفتن و آمدن،چارچوبی شده است دور آزادی بیانم که چه بگویم و چه نگویم . شاگرد درس خوانی نبوده ام و درس و مشق را با پند و اندرز پدرم پی گرفته ام که پیگیر و سر سخت، بچه هایش را در انپاس مدرک و تجدد و و ترقیخواهی قرار میدادتا آنجا که پس از رهایی از کلاسهای دلگیر و آموزگاران سختگیر، یکراست به اتاقهایی می رفتیم که معلم های سر خانه نیش از بناگوش در رفته در انتظار ما در حال خوردن سیب و گلابی بودند.باز هم جبر ...هندسه ...عربی...فرانسه و انگلیسی...آقای نوبر...آقای خیر خواه...آقای رادفر...آقای رضویان...آقای نمی دانم که...و با این هم کوشش و تلاش پدرم در ادامه ی تحصیل بچه هایش، ما در هیچ پست و مقامی نبودیم به امریکا و اروپا فرستاده نشدیم که پست و مقامی بگیریم.می خواست آدم بشویم و از حقوق مردم دفاع کنیم. میگفت :دخالت کنید...حرف زور نشنوید...فضول باشید...کلمه ی فضول از فاضل می آید! به حمایت همین پدر بازاری و مدرسه نرفته و سواد پیش خود آموخته"،هیچ بالای چشمت ابروست "از کسی نشنیدیم.کودکی و نوجوانی پربارمان را به او وام داریم.
اینهمه نوشتم که بگویم من دختر چنان پدری هستم و آزادی های داده شده از طرف مادرم و پدرم به همه ی خواهران و برادرانم ما را رک و راست و بقول مادرم مثل کف دست، و به قول بزرگترها پررو و بی ادب بار آورده است. از کار بچه های دیگر سر در نیاورده ام که چگونه با زندگی کنار آمده اند و تا چه اندازه فرزندان آن پدر و مادرند، آما من راهم را یافته ام و به همان شیوه زندگی می کنم که همه ی این سالها زیسته ام و نمی خواهم که مثل شما بشوم که رنگ فردایتان مثل دیروز نیست و امروزتان هم گوش بزنگ اتفاقی ست که نمی افتد. و نمی خواهم از سر دوستی های گذشته ...روز های آشنایی...جلسات سیاسی...و آن مشتهای در هوا و آن شعارهای آتشین...وآن شبهای پر خروش...و تظاهرات و اعتصابات .. به دنبال شما دراز شوم وکوتاه بیایم...خفقان بگیرم و ... تایید کنم.. ...سر تکان بدهم ولام تا کام نگویم که مبادا به کسی بر بخورد و جنایاتی را که بیخ گوشم اتفاق می افتد قورت بدهم با آن همه جنازه و جسد که روی دست گور کن ها مانده است...نه میخواهم منبردار باشم و نه می خواهم پای منبر شما بنشینم. اجازه بدهید که من در خیابانهای این شهر راه بروم وآزاد باشم .پاسبان اندیشه های من نشوید.کمی خودتان را "به روز " کنید.مردم چه خود بخواهند و چه خود نخواهند اسیران و بردگان این منابر و مقابرند... بالا رفتن از دیوار شکسته، دیوار را بر سر خودتان خراب می کند.از من زن بشنوید .
...ادامه دارد...

مینا اسدی "خسته از سکوت" سوم ماه یونی دوهزار و چهارده ...استکهلم

 

mina.assadi@yahoo.com

 




 


فهرست

*سالگرد قتل های زنجیره ای * 

* پاسخ به یک سوال* "درباره ی مجموعه ی داستان *سه نظر در باره ی یک مرگ* 

*سه نظر در باره ی یک مرگ *  

*منظره* 

* یکی بود...یکی نبود* 

«حوا و من» 

"معشوقه "...  

برای مریم حسین‌زاده  

«دلواپس توام، اما بیمناک نیستم» 

امشب دوستی می‌میرد 

سکوتم را نکن باور 

ترانه‌ها 

تجاوز به زن بی حجاب حق مرد است  

جا کش ها 

هفت سین "کارو"... 

من به روایت من 

ترس...توبه...تواب...و تاریخ مصرف 

روز آفتابی هشت مارس 

جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را! 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

نمیرد این جنگل انبوه، که آب از خون عزیزان خورد 

حیف از عمو هوشنگ 

ما خاموشان و نظم نوین جهانی 

آن گل سرخی که دادی.........درسکوت خانه پژمرد 

پشت ...و...رو (قسمت پنجم) 

پشت ...و...رو (قسمت چهارم)  

تنهایی 

فکرهای  

شما چندتا "لایک دارید"؟ 

شانزده سال گذشت 

یک پرسش و یک جواب 

این، همه ی حرف دل من نیست  

پشت ...و...رو (قسمت سوم)  

پشت ...و...رو (قسمت دوم)  

درآمد- پشت .... و ... رو 

شهلا تمام کرد 

برهنگی شاهین نجفی ...محکوم باید گردد!!! 

همه با هم به سوی خدا برویم! 

از من گفتن...از شما نشنیدن... 

حرف، حرف میاورد باد، برف...  

حرف،حرف میاورد....باد،برف 

می گویم...می نویسم...فریاد می زنم و تنها می شوم... 

در خواب نمیرید  

بدره جان و هفت شهر عشق- نویسنده ژاله احمدی 

یادش به خیر روز آشنایی  

به این گدا کمک کنید!  

و باقی بقایتان!  

او امید رضا میر صیافی بود 

«صدای گریه میاد» به یاد ویلیام خنو  

به یاد نلسون ماندلا- تبصره "دو"  

زنی که سرخ می بافت 

زخم می خوریم  

دست بوس و پای بوس و کیف کش 

میرزا آقا عسگری (مانی) درباره اشعار مینا اسدی 

آخرین دیدار  

... دگر ایشان دانند 

چاره ی کار 

آی...آی...آی...آی 

بیچاره مردم 

«آشتی» 

بی فردا 

سخنی با خوانندگان*خود کشی*  

*خودکشی* پنج... مینا اسدی  

خودکشی*چهار* 

خودکشی*سه*  

خود کشی *دو*  

خودکشی  

دلم برایت تنگ می شود  

رضا!؟  

از کابوس‌ها «دو»  

زنده باد ایرانیان استکهلم  

به جای نان، به تساوی گلوله قسمت شد...، از مجموعه‌ی نوشته‌های پراکنده کتاب درنگی نه، ...  

دلتان می‌خواهد بچه‌های مردم را بازهم سلاخی کنند؟  

... و مرگ پشت چپرهای خفته بیدار است 

کاش این حقارت را به چشم نمی‌دیدم 

از «کابوس ها»  

"چهارشنبه سوری"  

It will be possible Again, yes…. 

شرح بي شرحي ست شرح حال ما...  

ز هر طرف که شود کشته، سود اینان است  

های های حیرانم 

هرگز نمی بخشیم ... و ... هر گز از یاد نمی بریم 

همه زندگی آنست که خاموش نمیریم  

امروز هر دست به یک سنگ نیاز دارد  

من نام پرشکوه ترا مشق می‌کنم...  

بیچاره ولتر  

چگونه شیر، موش شد!  

من به دنبال شما آمده ام / مینا اسدی  

آهای آهای یکی بیاد یه شعر تازه تر بگه....  

این عوعوی سگان شما نیز بگذرد  

آی عشق ، آی عشق .... چهره ی سرخت پيدا نيست 

بماندیم و بدیدیم...  

در ستايش پای بريده ی « شاملو»  

شب تولد درياست... 

مرا ببخش ... عزیز یادها و خاطره هایم 

نه ... هرگزنمی خواستم و نمی توانستم بیازارم موری را که دانه کش است 

اولین نفر 

در سوگ زندگان