منشور شعر من اينست:      ای وای بر زبانم ، ای وای بر زبانم ... ای وای بر زبانم اگر پاسبان سَرَم شود. (مينا اسدی)
... درنگی نه
 

آهای جَوون

شعر: مینا اسدی
آهنگساز: محمد شمس
با صدای داریوش اقبالی




وقتی صدای سُرخ تو در کوچه های شهر، جاری شد
تو، بهترین شعر مرا گفتی
آهای جَوون تو می تونی یه شِعر تازه تر بگی
از درد و رنج آدما
از شهر پُِر خطر بگی
از شورو شوق باغها
از شعله های پُر شرر
از دیده های تر بگی

هو کُن ها کُن
شورش کُن غوغا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کن
هو کُن ها کُن
قیامتی بپا کن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کن

تو می تونی کلید باشی، قفل درا رو وا کنی
دستهای پینه بسته رو از زنجیرا جدا کنی
تو می تونی دیو شبو رسوا کنی رسوا کنی

هو کُن ها کُن
شورش کُن غوغا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کن
هو کُن ها کُن
قیامتی بپا کن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کن

شورشو شرر شو
موج شو خزر شو
فریاد خشم مردم
جنبش پُر ثمر شو
سرو شو سمن شو
مشعل شب شکن شو
داس شو درو کُن
زمینو زیر رو کُن

هو کُن ها کُن
شورش کُن غوغا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کن
هو کُن ها کُن
قیامتی بپا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کُن

رود شو روان شو
پناه بی کسان شو
گندم کشتزاران
چاره ی درد نان شو
راه شو رها شو
غُرش توپ ها شو
چشم و چراغ مردم
از نو دوباره پا شو

هو کُن ها کُن
شورش کُن غوغا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کُن
هو کُن ها کُن
قیامتی بپا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کُن

تو می تونی اگه بخوای قیامتی بپا کنی
کبوترای خسته رو از قفسا رها کنی
تو می تونی برکه ها رو دریا کنی دریا کنی

هو کُن ها کُن
شورش کُن غوغا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کُن
هو کُن ها کُن
قیامتی بپا کن تو
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کن

هو کُن ها کُن
هو کُن ها کُن


آهای جَوون
تو می تونی یه شعر تازه تر بگی
از درد و رنج آدما
از شهر پُر خطر بگی
از شور و شوق باغها
از شعله های پُر شرر
از دیده های تر بگی

هو کُن ها کُن
شورش کُن غوغا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کُن
هو کُن ها کُن
قیامتی بپا کُن
ها کُن هو کُن
دنیا رو زیرو رو کُن

هو کُن ها کُن

لينک دایم

دیوانه.... آموزگار .... و پادشاه


- دیوانه:
این بیکاره کیست که پادشاهش می نامند؟
به کدام دانش آراسته است
و به کدام هنر پیراسته

- آموزگار:
پادشاه ، مردی ست والامقام و صاحب نام
- دیوانه:
این مقام را که به او داده است ؟
مقامی که نیازمند هیچ دانش و هنری نیست .

-آموزگار:
پدرش
- دیوانه:
و چه کسی پدر او را به والامقامی برگزیده است ؟
- آموزگار:
پدر بزرگش
- دیوانه :
چه کسی پدر بزرگش را؟
- آموزگار:
پدر پدر بزرگش
- دیوانه:
و چه کسی پدر پدر بزرگش را ؟
- آموزگار:
اجدادش
نیاکانش
گذشتگانش
- دیوانه :
و نخستین پادشاه برگزیده ی کیست ؟
- آموزگار:
برگزیده ی مردم
- دیوانه:
و چگونه مردم او را برگزیدند؟
- آموزگار:
بدین گونه که شمشیر چون از نیام می کشید
سرزمین مردمان به گریه می افتاد
و صدا چون به بانگ بلند سر می داد
پُشت کوه می لرزید
به فرمانی از کوه
دره می ساخت
و از کُشته پُشته
و از چشمانش
جرقه هایی می جهید
که شعله ی آن
خرمن هستی انسان را به آتش می کشید
و آن چنان شکوهمند بود
که مردمان
با ترس عشق آمیزی ستایش اش می کردند
- دیوانه:
آه بیش از این مگو
اینک می دانم
که پادشاه امروز
وارث ترس عشق آمیزی ست
که مردمان نخستین به نخستین پادشاه داشته اند !

سوم آپریل سال نود - استکهلم

از دفتر شعر " دریا پُشت تردیدهای توست "

لينک دایم

رویایی در بیداری- هشت

کابوسی در کار نبوده است
من با همین دستا نی که تو مهربانا نه می فشاری اش
آن جسد را لمس کرده ام
هرگز نه کابوسی در کار بوده است
و نه وهم نگاهی گذرا
از شیشه ی شکسته ی دریچه ای
به تخت مرده شوی خانه ی متروکی
اگر تو نیز
شباهنگام
از باغ بگذری
صدای گریه ای را می شنوی
و صدای انفجار قلب ها یی را
و سپس بوی هزاران تن پاره را
که در آفتا ب ظهر پس از جنگ مانده اند
هشتم یولی نود وچها ر- نیوجرسی
ازدفترشعر دریا پشت تردید ها ی توست

لينک دایم

طرح سه


میهن قطاری ست که از خیال من
می گذرد
قطاری
که هرگز
نمی ایستد
از دفترشعر: دریا پُشت تردیدهای توست
چاپ نخست: بهار دوهزار و سه

لينک دایم

Mina Assadi 2005© All rights reserved